تبلیغات
ღღنســـــــــــیآن به روزღღamnesiaღღ - سربازه

نیمه‌ی دوم کلاس اومد. یک‌راست نشست کنار من. شروع کردیم به یواشکی حرف زدن. گفت ... خیلی گرم‌ه هوا. اگر شماره موبایل آقای سرباز رو داشتم، اصلا این جلسه رو هم نمیومدم.

توضیح اینکه آقای سرباز، از همه‌مون درس‌خون‌تر ه. هر جلسه هم لطف می‌کنه متن کل درس رو تایپ و ایمیل می‌کنه برای هر کی بخواد ازش. گفتم شماره؟ گفت آره. گفتم نابغه! راه تماس گرفتن مگه فقط تلفن‌ه؟ خب ایمیل می‌زدی بهش می‌گفتی همون حرفی رو که می‌خواستی پای تلفن بگی. می‌خندید می‌گفت وای من چقدر گیج‌م.

گوشی‌م روی پا م بود داشتم توی عکساش می‌گشتم. آروم زدم به آرنج‌ش. برگشت نگاه‌م کرد. گوشی‌م رو نگاه کردم. اون هم سمت نگاه من رو دنبال کرد رسید به عکس‌م: واااای این تویی؟ چقدر بهت میاد. تو اصلا چهره‌ت فتوژنیک‌ه. چرا نمیری بازیگر شی؟

خندیدم. داشتم فکر می‌کردم مثلا خیلی خوش‌تیپ بودم باید می‌رفتم مانکن می‌شدم؟ نیشخند



تاریخ : پنجشنبه 27 تیر 1392 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : .. | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر