تبلیغات
ღღنســـــــــــیآن به روزღღamnesiaღღ - بستنی

شسته‌ بودم روی کاناپه. سیستر گفت بستنی هست توی فریزر. بخور . گفتم نمیخوام. گفت لابد کالری داره!!! چقدر سخت کردی زندگی رو برای خودت. بخور. بستنی، شادی‌بخش‌ه. برات خوب‌ه.

با اخم رفتم سراغ فریزر. سیستر، ریز می‌خندید. تا نگاه‌ش کردم، به خنده‌دارترین شکل ممکن، خنده‌ش رو جمع کرد. برگشتم روی کاناپه. بستنی رو باز کردم. با بی‌میلی جلوی چشم‌م چرخوندم‌ش. یه کم‌ش رو خوردم.

سریال "دودکش" تموم شد. تیتراژ ش بود. رضا صادقی شروع کرد به خوندن. بغض‌م رو قورت دادم. بستنی همینطوری توی دست‌م مونده بود. وقتی خوندن‌ش تموم شد، تمام بستنی ریخته بود روی پیرهن‌م. نگاه‌م می‌کردی شبیه کسایی بودم که از ریختن بستنی روی پیرهن‌شون کلی غصه خورده‌ن، انقدر که چشماشون قرمز شده...

پ.ن: سریال دودکش، شب‌های رمضان، ساعت 10 و نیم، شبکه‌ی یک. لینک کمکی دانلود تیتراژ ش.




تاریخ : پنجشنبه 27 تیر 1392 | 12:22 ب.ظ | نویسنده : .. | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس
  • کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
    فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر